محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
116
اكسير اعظم ( فارسى )
مسطور گردد ان شاء الله تعالى حميات دموى و آن را مطبقه گويند . بدان كه متقدمين حماى مطبقه تب دائمه را گويند از هر خلط كه باشد و تب دموى را نيز نامند به سبب دوام و اشتمال و عدم فتور آن شب و روز و به سبب اطباق نوبت بر نوبت بنوعى كه فتره ظاهر نشود ليكن اكثر اطلاق مطبقه بر حماى دموى عفنيست و گاهى بر دموى غليانى نيز اطلاق كنند . بالجمله حماى دموى بر دو قسم است قسم اول آنكه از گرمى و جوش خون در حوالى دل و جگر و اجتماع بخارات گرم از آن اندر فضاى سينه بدون عفونت حادث شود چنانچه حماى يوم از گرمى روح و حماى يوم از گرمى روح و حماى دق از سخونت اعضا به غير عفونت افتد و اين قسم را در يونانى سونوخس گويند و سبب گرمى خون و جوش آن سده است كه از كثرت خون حادث شود پس حرارت غريزى محتقن گردد و حرارت غريبى نارى مشتعل شود و خون را گرم گرداند و به جوش آرد چون حرارت بر تعفين آن قوى نبود و گاهى سخونت و غليان خون به سببى قوى از اسباب حماى يوم افتد كه اشتداد نمايد زيادهتر از اشتداد اسباب حماى يوم بنوعى كه از اشتعال روح تجاوز كند و اين قسم حماى دموى از انواع حميات عفنيه نيست زيرا كه در اين عفونت نيست و بدين جهت حرارت و اعراض از خفيفتر و سوزش و اذيت او كمتر و مدت او كوتاهتر از عفنيه مىباشد و از اقسام حميات يوم هم نيست زيرا كه سخونت اول در اين اندر خلط مىباشد و بدين سبب در يك روز منقطع نمىشود بلكه در اكثر تا هفت روز مىكشد . و ايضاً به غير تنقيهء ظاهر مثل فصد و رعاف زائل نمىگردد و ليكن جالينوس آن را از جنس حماى يوم شمرده و تابع او ابن سرافيون است و از قسم حماى دق نيز نيست زيرا كه در اين تشبث حرارت اولًا در اعضاى اصلى نمىباشد و از اين جهت به مجرد تبديل مزاج به غير استفراغ منقطع نمىشود و بعد تناول طعام قوى نمىگردد و مزمن نمىباشد . و ايضاً در اين حرارت حادهء ناريه و سحنه ممتلى منتفخ مىباشد نه منخر نحيف . و شيخ و جرجانى مىنويسند كه حمى سخونت و غليانى آن است كه بقراط آن را سونوخوس ناميده يعنى مطبقه به سبب اطباق او و دوام او سواى غير آن از حماى عفونت و گاهى سونوخس را مثابهء قويه نامند و آن از جملهء حميات است كه ميان حميات عفونت و حميات يوم باشد و نه اين است و نه آن و فرق ميان اين تب و حميات يوم آن است كه سبب اين تب اولًا گرم شدن خونست و سبب حماى يوم گرم شدن روح و فرق ميان اين تب و حميات عفونت آن است كه سبب تب عفونى عفونت اخلاط است و سبب اين تب عفونت خلطى نيست بلكه اين حماى حاده است نه حماى يوم و نه حماى دق و نه حماى عفونت ليكن بيشتر منتقل مىشود بحماى عفونت و بحماى دق و جالينوس آن را مثل حميات يوم دانسته به سبب خفت احوال و سهولت علاج و قلت اعراض آن نسبت حماى عفنيه و به سبب آنكه گاهى در دو روز زائل شود چون فصد كنند و از خون مقدار كثير اخراج نمايند و سونوخس غليانى در ابتدا مشابهتر حماى يوم بود ليكن حرارت حماى يوم در سوزش و اذيت كم باشد و اكثر تاثير اين بقرب قلب بود و از آن تلهب و ربو يعنى تنگى نفس حادث شود و لهذا بعضى آن را حماى ربويه گويند و به هلاكت مىرساند و حرارت آن رطب بخارى حمامى باشد يعنى اگر دست بر اندام او نهند گرمى او مانند گرمى كسى باشد كه از حمام بيرون آيد و حرارت قشفيه نبود چنان كه در محرقه به سبب يبس ماده مىباشد و وقوع سبات و عسر كلام برايشان رديست و مورث سرسام و تب دموى بيشتر اندر بلاد گرم و تر و در سن كودكى از ده سالگى تا چهارده سال و در جوانى تا سى سال و در فصل ربيع و كسانى را كه فربه و فراخ رگها باشند خاصهً گوشت و شيرينى و شرابخواره را عارض شود و ممكن است كه در سونوخوس خون از حرارت تعفن پذيرد و بمطبقه منتقل گردد و يا بسرسام و جدرى و حصبه جهت رقت و غليان خون انتقال نمايد . قسم دوم آنكه از عفونت خون حادث گردد و اين بر دو نوع است . نوع اول آنكه از عفونت خون در داخل عروق افتد و مطبقه حقيقى همين است و اين تب به حسب قلت و كثرت تعفن اجزاى خون سه صفت است و هر يك را نامى است . يكى متزائده كه آن را زائد فى الصعوبت نيز گويند و او آن است كه در ابتدا ضعيف بود بعده هر ساعت قوت و صعوبت او همىافزايد تا آنكه در آخر صعبتر گردد و منقضى به صحت شود يا هلاك كند يا بحماى ديگر انتقال نمايد و اين بدترين انواع است و علاج آن مشكلتر باشد زيرا كه دلالت كند بر آنكه اجزاى خون بيشتر از آنچه تحليل مىيابد عفن مىگردد و اين يا به سبب كثرت مقدار خون بود كه چون يك جزو از آن عفن شود عفونت در اكثر اجزاى آن سارى گردد پس تب از روى تزائد دوام كند و يا به سبب كثرت رطوبت و غلبهء مائيت خون پس عفونت از يك جزو آن به سوى اجراى كثير آن به سهولت سرعت كند و يا به سبب ضعف قوت مدبرهء بدن از حفظ خون چنان كه بايد پس عفونت به سوى آن سرعت نمايد . و ايضاً در آن هنگام قوت بر تحليل آنچه از خون متعفن شد و قوى نباشد پس متعفن به متخل زياده گردد يا به سبب